سير فلسفهی هنر - قسمت پنجم
ارسطو (Aristotle)
اين فيلسوف در پايان دوران خلاق يونان ظهور كرد و پس از مرگش دو هزار سال گذشت تا فيلسوفي تقريباً هم عرض او پا به عرصهي وجود گذاشت. ارسطو اولين فيلسوفي است كه معلموار به تدوين انديشههاي خود پرداخت. رسالههاي او منظم و مباحثاتش تنظيمشده هستند.
سير فلسفهی هنر - قسمت چهارم
1. دوره نخست: قبل از فلسفه – دورهی اساطیر و عقل اسطورهای (Mythos). همهی وجوه هنر جنبهی آیینی و نمایشی داشت = هنر اساطیری یا هنر دینی.
![]()
مبارك باد

برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه میرسد دست
سهلست جفای بوستانبان
سعدی

سير فلسفهی هنر - قسمت سوم
الهيات مسيحي تا قرن 13 بيشتر تحت تاثير افلاطون است تا ارسطو.

سير فلسفهی هنر - قسمت دوم

سير فلسفهی هنر - قسمت اول
در این مباحث به روند شکلگیری دیدگاههای فلسفی در عالم هنر می پردازم. شاید بحث طولانی شود اما سعی میکنم عصارهی مباحث هر فیلسوف و هر دورانی را بدون اضافات بیان کنم تا یک سیر معقولانه با ترتیب تاریخی از فلسفهی هنر، در ذهن علاقمندان شکل گیرد. مشتاق نظرات و برداشتهای خوانندگان گرامی هستم.

هنر در دوران ماقبل تاريخ - بخش دوم
نمایش و ریشههای کهن
در دنیای ماقبل باستان، هدف یک کار نمایشی، جنبهی صرفاً اقتصادی و رفع نیازهای مبرم داشت. در مرحلهی پیشرفتهی فرهنگ انسانها، جنبهی نمادین (سمبولیک) آئینی به خود گرفت. بسیاری از عناصر مهم در تئاتر امروز، ریشه در نمایشهای قبیلهای ماقبل و مابعد دوران کشاورزی دارد.
هنر در دوران ماقبل تاريخ - بخش اول
براي درك هنر پيش از تاريخ و آشنايي با نحوهي ظهور و منشاء هنر در دورانهاي اوليه پيدايش بشر، بايد به دورههاي پارينه، ميانه و نوسنگي بازگرديم.

کمی هم تامل، در سرنوشت کودکانمان

لئوناردو داوينچي – 1452 تا 1519 - قسمت دوم
V - شخصيت لئوناردو
حال ببينيم اين استاد بزرگ هنر چگونه مردي بود. چندين تصوير هست كه به موجب ادعا سيماي او را نشان ميدهند. وازاري با حرارت بسيار از «زيبايي جسماني او كه هرگز چنانكه بايد ستوده نشد» و «ظاهر پيراستهاي كه بسيار زيبا بود و هر روح غمگيني را شاد ميكرد» سخن ميگويد؛ اما اظهارات وازاري مبني بر مسموعات بود و ما هيچگونه بينهاي براي قبول چنين ادعايي در دست نداريم. حتي در سنين ميانه، لئوناردو ريش درازي ميگذاشت و آن را بدقت معطر و مجعد ميساخت. تصويري از لئوناردو، كه به وسيلة خودش كشيده شده است، صورت پهن و لطيفي را با زلف آويخته و ريش سفيد نشان ميدهد. اين تصوير اكنون در كتابخانة سلطنتي وينزر موجود است. تابلو پرارزشي در تالار هنري اوفيتسي او را با چهرة نيرومند، چشمان متجسس، موي و ريش سپيد، و كلاه سياه نشان ميدهد. اين تابلو كار يك نقاش ناشناس است.
![]()
واژه ها

"وقتی آدم از ریشه های
عدمو سعی از ریشه های یأس
می آید
وقتی یک تفاوت ساده در
حرف
کفتار را به کفتر تبدیل
می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان دل بست ;
نان را از هر طرف بخوانی
نان است."
لئوناردو داوينچي – 1452 تا 1519 - قسمت اول
(منبع: تاريخ تمدن ويل دورانت - رنسانس)
I- تحول: 1452- 1482جذابترين فرد دورة رنسانس در 15 آوريل 1452 نزديك قرية وينچي، تقريباً درصد كيلومتري فلورانس، متولد شد. مادرش دختري روستايي به نام كاترينا بود كه زحمت عقد شرعي با پدر او را به خود نداد. فريبدهندة او، پيرو د/ آنتونيو، از وكلاي دعاوي نسبتاً ثروتمند بود. در آن سال كه لئوناردو از مادر زاده شد، پيرو با زني همشأن خود ازدواج كرد. كاترينا ناچار بود به يك شوي روستايي راضي شود؛ طفل نامشروع خود را به پيرو و زنش سپرد، و لئوناردو، بدون مهر مادري، در يك محيط نيمهاشرافي تربيت شد. شايد در همان اوان كودكي بود كه عشق به لباس زيبا و نفرت از زنان در وي پديدار شد.
![]()
برداشتي از زندگي حوزوي سيدمحمدحسين طباطبايي - فريد مدرسي (شهروند امروز)
شايد نگاه رسمي و حكومتي به زندگاني علامه جليلالقدر را از تلويزيون ديده باشيد. اما آنچه در زير ميخوانيد نگاهي متفاوت و واقعاً تاملبرانگيزي به زندگي اين مرد بزرگوار تاريخ فلسفه و دانش است.

جادهي گم شدهي دين!
نقاشي: عليرضا ذاكري/ زمستان 1382
نام نقاشي را خود نقاش بر آن نهاده است. نماد دين، مسجدي است بر بالاي تپهاي نه چندان سرسبز كه دنياي امروز را ترسيم ميكند. آسمان آبي نيست و تنها رنگ دلانگيز در نقاشي كه توجه بيننده را در ابتدا به خود جلب ميكند، متعلق به بناي بالاي تپه است. چرا بالاي تپه؟ نقاش براي ساحت دين (مسجد) شأني بالاتر از ساير امور قائل است كه طالبان و جويندگان معنويت براي دستيابي به آن بايد زحمت طي طريق را متحمل شوند.
درخت خشكيده كه آخرين و نزديكترين اميد و همدم مسجد است نه تنها هيچ نشانهاي از حيات در خود ندارد بلكه حتي نشاني از وجود ابر و آب براي زندگي دوباره در اطراف آن به چشم نميخورد.
و اما "جاده"؛ كه نقاش با نامگذاري بر روي تابلو: "جادهي گم شدهي دين" نظر بيننده را به جستجو براي يافتن آن (جاده) در نقاشي فرا ميخواند. اما آنچه كه نقاش انتظار دارد مخاطب حس كند را به خوبي القا ميكند كه جادهاي بوده و حالا به خاطر نبود "رهرو" از نظرها محو شده است.
فضاي كلي اثر بسيار تاسفبار و مايوس كننده است. نهاد دين به تدريج به اثري مخروبه و يا دستكم باستاني بدل خواهد شد.

بزرگ، بزرگ و بزرگتر
علاقه و تشنگي و حتي حرص زدن خيليها براي بزرگ شدن نه بزرگوار ماندن، هميشه قابل كنترل نيست. وقتي اين ولع از گنجايش و ظرفيتها خارج ميشود فرد را نيز به نابودي ميكشاند.
با كمي دقت در اطرافمان شاهد افراد، شركتها، گروهها، نهادها، سازمانها، دولتها و... هستيم كه تلاش ميكنند تا به تمامي امكانات و قدرتها دست يابند و "توان مطلق" شوند. به تعبير اين تصوير غافل از آنكه خود نابودگر خويش خواهند بود.

عيد سعيد قربان مبارك باد
نقاشی 4
زيبايي ماندگار
برخی از صاحبنظرات معتقدند که زیبایی مستقل از بیننده است. اما با وجود تفاوتها در میان اقوام و ملیتهای گوناگون چنین نمیتوان گفت.
نقاشی 3
زیبایی، طبیعت، هنر و هنرمند
عشق، مادر زیبایی است نه فرزند آن؛ عشق تنها مبدا نخستین زیبایی است که چنانکه گفته شد در اشخاص است نه در اشیاء؛ اما هزاران چیز است که به نظر ما زیبا میآیند و ظاهراً هیچگونه رابطهای با عشق ندارند.
نقاشی 2
*زیبایی چیست؟
![]()
