دويدن - Running
آنکس که نمیاندیشد 1 درد دارد و آنکس که میاندیشد 1001 درد
در داستان گردنبند طلا و هدیه
جشن تولد نازنین، حوادث و کنشهای رخ داد که توجه به آن خالی از تلنگر نیست. تمرکز
بر روی یک قسمت از این سریال برای بیان منظور نگارنده کفایت میکند. بنابراین از
رودهدرازی و پرداختن به سایر قسمتها پرهیز میکنم.
زنبور عسلی عاشقانه مشغول جمعآوری شهد گل آفتابگردانی است که تابستان در حیاتمان روئیده بود و متوجه حضور لنز زوم شده دوربین نبود. (گرفته شده با دوربین کانن G11) عکسی از وسط دریاچهی ارومیه قبل از افتتاح پل میانگذر دریاچه. زمانی که مردم با لنجهای حمل اتومبیل و مسافر عرض دریاچه را طی میکردند. (گرفته شده با دوربین موبایل Sony Ericsson K800) امروز خواهم آمد امروز خواهم آمد امروز خواهم آمد امروز خواهم آمد "یک سیاره می شناسم که یک آقای سرخرو در آن است. او هیچ وقت گل بو نکرده است. هیچ وقت ستاره تماشا نکرده است. هیچ وقت کسی را دوست نداشته است. هیچ کاری جز جمع زدن اعداد نکرده است. او هم مثل تو هر روز تکرار میکند: من آدم جدیای هستم! من آدم جدیای هستم! و باد به غبغبش می اندازد. او آدم نیست، قارچ است."
مدتی است منتقدین و صاحبنظران عرصه رسانهها، به نقد شبکه فارسی1 مشغولند و
داد و فغان سر میدهند که چه نشستهاید که فرهنگ و ارزشهایمان توسط اجانب و عمله
استکبار در زر ورق سریالهای مبتذل شبکه ماهوارهای فارسی1 به تاراج رفت. عدهای
هم به صدا و سیمای وطنی و رسانهی ملی خرده میگیرند که چرا یارای رقابت با
اینگونه رسانههای بیگانه را ندارد. اگر نگاهمان را به عوامل و عرصهی رسانههای داخلی به خصوص راديو و
تلويزيون كشورمان معطوف کنیم، نتایج متفاوتتری در رویارویی با رسانههای ماهوارهای،
عایدمان خواهد شد. نئو افلاطونيسم (Neo
Platonism) فلوطين (Plotinus) فلوطین در قسمتی از نقاشی "مدرسه آتن" اثر رافائل قدرت واقعی در دست چه کسی است؟ (در خبرآنلاين) کارگردان و فیلمنامهنویس: كوئنتين تارانتينو، بازیگران: براد پيت (راين)
– ملاني لورنت (شوشانا) – كريستوف والتز (سرهنگ
لاندا) طناب (Rope)
– 1948 – کارگردان: آلفرد هیچکاک – فیلمنامه: آرتور لارنتز (بر اساس
نمایشنامه پاتریک همیلتن) بازیگران: جیمز استیوارت (روپرت) – جان دال (براندون) – فارلی گرانجر
(فلیپ)

ادامه مطلب

ادامه مطلب
پردهها را پاره خواهم کرد
بندها را ساده خواهم کرد
روشنایی را جاده خواهم کرد
سنگها را مینوازم
دشتها را از سکوت
رودها را از جمود
چشمها را از کبود
رنگها را از نبود
میرهانم
و زیبایی را با تن-ها
نبوغ را با شنها
و برف را با آن-ها
و صبح را با زنها
هدیه خواهم کرد
شب به نیمه رسیدست
گرگ در شب تنیدست
جغد با تب رمیدست
و مُهر بر دیده ...
امروز به اتمام رسیدست!![]()
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب
یک فیلم در هشت برداشت (در خبر آنلاين)

ادامه مطلب


.jpg)











